خرید بک لینک
نوازش‌های کوچک نقش های بزرگ وعانی ایجاد می‌کنندنوازش‌های کوچک نقش های بزرگ وعانی ایجاد می‌کنندالان توی اتاق برایم بوسه‌ای بفرست حتی اگر خوب نیستم بگو که هستموقتی از کنار صندلیم می‌گذری دست نوازش بر موهایم بکش چیزهای کوچک معانی فراوان دارد نده‌های کوچک دلگرمی‌های بزرگ می‌آورند گرمای تبسم دل‌ها را گرم می‌کند گونه‌ها را سرخ برای همیشه و حالا گذشته را رها کن و در حال زندگی کن زندگی همین لحظه است عشق بده و عشق دریافت کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 17:50

تو عصر فروردین بی برگشت با نامه ای که پشت در اومد بعد از غروب ِکربلای هشت از تو چه پنهون، عاشقت بودم از دل نه از سلول سلولم با تو جهانم تازه تر می شد از روزهای طبق معمولم تو زنده تر بودی و کوچکسال با دامن گلدار و کوتاهت گفتم: بمونم با تو؟ گفتی : نه! گفتم : خدا ...گفتی که: همراهت گفتی . برو این کوچه ها فردا شب پرسه های روزگار ماست دشمن رسیده تا لب اروند فردا همین ساعت قرار ماست عشق من و این خاک همراهت خندیدم و دل کندم از دنیا رفتم که برگردم به آغوشت رفتم که برگردم به رویاها خون رفت و آتش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 17:50

کاش می شد …

تمام داستان های دنیا را

از دهان تو بشنوم !

تمام عاشقانه های دنیا را

تو برایم تکرار کنی !

اصلا هر چه تو بگویی زیباست !

می دانی کاش می توانستم

با تمام وجود

صدایت را در آغوش بگیرم !

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:49

کارهای کوچک معانی فراوان دارندنوازشهای کوچک نقش های بزرگ وعانی ایجاد میکنندالان توی اتاق برایم بوسهای بفرستحتی اگر خوب نیستم بگو که هستموقتی از کنار صندلیم میگذری دست نوازش بر موهایم بکشچیزهای کوچک معانی فراوان دارد ندههای کوچک دلگرمیهای بزرگ میآورند گرمای تبسم دلها را گرم میکند گونهها را سرخ برای همیشه و حالا گذشته را رها کن و در حال زندگی کن زندگی همین لحظه است عشق بده و عشق دریافت کن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 1:49

طبیعت بی جان دستهی کاغذ بر میز در نخستین نگاه آفتاب کتابی مبهم و سیگاری خاکسترشده کنار فنجانِ چای از یادرفته بحثی ممنوع در ذهن ****** کیستی که من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم کلید خانه ام را در دستت می گذارم نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم کیستی که من، اینگونه به جد در دیار رؤیاهای خویش با تو درنگ میکنم؟ کیستی که من جز او نمی بینم و نمی یابم دریای پشت کدام پنجره ای؟ که اینگونه شایدهایم را گرفته ای زندگی را دوباره جاری نموده ای پر شور، زیبا و روان دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم جان می گیرد و هر لحظه تعبیری می گردد از فردایی بی پایان در تبلور طلوع ماهتاب باعبور ازتاریکی های سپری شده… کیستی ای مهربان ترین؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 11 مهر 1402 ساعت: 1:27

یه زمانی اونقدر عاشق رنگ ها بودم که تو کل یکماه بعید بود سراغ لباس یک دست مشکی باشم از اونجایی که ب تیپ و استایل اهمیت بسیار زیادی میدم و عاشق ست های یکدست یک رنگ هستم بالاخص ست های مونوکروم اما خیلی بعید بود سراغ رنگ مشکی برم یه روز زردآلوی زرد یه روز پرتقال یه روز هویج نارنجی یه روز رنگ سرخ ب سزهی آلبالو اما الان از اپل فروردین تنها دام فقطعاشق ست مشکی شده دایم لباس های که مبهرم اکسسوری تاج توربان کلاه همه چیز سیاه بعد رفتن پدرم خواستم به همه اونایی که می گفتن مشکی رنگه عشقه بگممشکی رنگ عشق نیست مشکی داغ عشقه.....کاش همش یه کابوس طولانی بود که پا میشدم صورتمو می شستم و قهوه امو که می نوشیدم همه چیز از یادم می رفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 23:42

عــــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــق .......!!!!نامم سمیه است در حال حاضر  مربی زبان هستم به شدت به موسیقی و معرق کاری علاقه دارم بصورت حرفه ای معرق کار می کنم عاشق کتاب خوندن... بعد از خدا عشق اولم کنارمه که تو همه دنیا تکه یکی از فرشته های خدا که بمن هدیه داده...❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤مـن…!مـرا که میـشنـاسـی؟! خـودمـم…کسـی شبیـه هیچـکس!کمـی کـه لابـه لای نـوشتـه هـایـم بـگـردی پیـدایـم میکنـی…مهـربـان، صبـور، کمـی هـم بهـانـه گیـر …اگـر نوشتـه هـایـم را بیـابـی ، منـم همـان حـوالـی ام…❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤فاحشه می خوانیم زنان را؛ اما مردان را چه ؟هیچ نشانی نخواهند داشت... حرفی پشت سرشان نیست...می گویند مرد است...مرد است یا نامرد... مسئول نابودی زندگی هاستاگر مردهائی نباشنر ناسالم ... آیا زنان فاحشه می شوند؟وقتی هرزگی را به معنای آزادی معنا می کنید...وقتی دلواپسی و نگران بودن را به معنی گیر دادن و کنترل کردن می دانیدقرار نیست که من همیشه خوش باشمسال پیش من خوش بودم از اینکه در کنارت هستم...امسال دیگری خوش است برای با تو بودن...و سال بعد یکی دیگر...از تلاش دست نکش که چشم ملتی به توست...روزی را یاد دارم که دلم غلط زیادی میکردوهی بهانه می گرفت...دل قلق دارد قلقش هم دستم آمدهدیگر دلم را آدم کرده ام...فقط گاهی نمی دانم چرا گاهی پر می شوداز کینه از نفرت از یک حسحس مزخرف دوست داشتن...پشت سرم زیاد حرف میزنن؟اشکال نداره سگی که من نمی شناسهزیاد واق واق میکنهختم کلام گرگ هم با محبت رام می شودتنها حیوانی که با محبت هار می شود انسان است..فاحشه یک زن نیست بلکه کسی است که در زندگیش از هم خوابی با بزغاله هم نگذشته است...اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کندبعضی ها باهات کاری می کننادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:45

عــــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــق .......!!!!نامم سمیه است در حال حاضر مربی زبان هستم به شدت به موسیقی و معرق کاری علاقه دارم بصورت حرفه ای معرق کار می کنم عاشق کتاب خوندن... بعد از خدا عشق اولم کنارمه که تو همه دنیا تکه یکی از فرشته های خدا که بمن هدیه داده...❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤مـن…!مـرا که میـشنـاسـی؟! خـودمـم…کسـی شبیـه هیچـکس!کمـی کـه لابـه لای نـوشتـه هـایـم بـگـردی پیـدایـم میکنـی…مهـربـان، صبـور، کمـی هـم بهـانـه گیـر …اگـر نوشتـه هـایـم را بیـابـی ، منـم همـان حـوالـی ام…❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤فاحشه می خوانیم زنان را؛ اما مردان را چه ؟هیچ نشانی نخواهند داشت... حرفی پشت سرشان نیست...می گویند مرد است...مرد است یا نامرد... مسئول نابودی زندگی هاستاگر مردهائی نباشنر ناسالم ... آیا زنان فاحشه می شوند؟وقتی هرزگی را به معنای آزادی معنا می کنید...وقتی دلواپسی و نگران بودن را به معنی گیر دادن و کنترل کردن می دانیدقرار نیست که من همیشه خوش باشمسال پیش من خوش بودم از اینکه در کنارت هستم...امسال دیگری خوش است برای با تو بودن...و سال بعد یکی دیگر...از تلاش دست نکش که چشم ملتی به توست...روزی را یاد دارم که دلم غلط زیادی میکردوهی بهانه می گرفت...دل قلق دارد قلقش هم دستم آمدهدیگر دلم را آدم کرده ام...فقط گاهی نمی دانم چرا گاهی پر می شوداز کینه از نفرت از یک حسحس مزخرف دوست داشتن...پشت سرم زیاد حرف میزنن؟اشکال نداره سگی که من نمی شناسهزیاد واق واق میکنهختم کلام گرگ هم با محبت رام می شودتنها حیوانی که با محبت هار می شود انسان است..فاحشه یک زن نیست بلکه کسی است که در زندگیش از هم خوابی با بزغاله هم نگذشته است...اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کندبعضی ها باهات کاری می کنن کهباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 16:05

عــــــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــــــــق .......!!!!نامم سمیه است در حال حاضر مربی زبان هستم به شدت به موسیقی و معرق کاری علاقه دارم بصورت حرفه ای معرق کار می کنم عاشق کتاب خوندن... بعد از خدا عشق اولم کنارمه که تو همه دنیا تکه یکی از فرشته های خدا که بمن هدیه داده...❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤مـن…!مـرا که میـشنـاسـی؟! خـودمـم…کسـی شبیـه هیچـکس!کمـی کـه لابـه لای نـوشتـه هـایـم بـگـردی پیـدایـم میکنـی…مهـربـان، صبـور، کمـی هـم بهـانـه گیـر …اگـر نوشتـه هـایـم را بیـابـی ، منـم همـان حـوالـی ام…❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤فاحشه می خوانیم زنان را؛ اما مردان را چه ؟هیچ نشانی نخواهند داشت... حرفی پشت سرشان نیست...می گویند مرد است...مرد است یا نامرد... مسئول نابودی زندگی هاستاگر مردهائی نباشنر ناسالم ... آیا زنان فاحشه می شوند؟وقتی هرزگی را به معنای آزادی معنا می کنید...وقتی دلواپسی و نگران بودن را به معنی گیر دادن و کنترل کردن می دانیدقرار نیست که من همیشه خوش باشمسال پیش من خوش بودم از اینکه در کنارت هستم...امسال دیگری خوش است برای با تو بودن...و سال بعد یکی دیگر...از تلاش دست نکش که چشم ملتی به توست...روزی را یاد دارم که دلم غلط زیادی میکردوهی بهانه می گرفت...دل قلق دارد قلقش هم دستم آمدهدیگر دلم را آدم کرده ام...فقط گاهی نمی دانم چرا گاهی پر می شوداز کینه از نفرت از یک حسحس مزخرف دوست داشتن...پشت سرم زیاد حرف میزنن؟اشکال نداره سگی که من نمی شناسهزیاد واق واق میکنهختم کلام گرگ هم با محبت رام می شودتنها حیوانی که با محبت هار می شود انسان است..فاحشه یک زن نیست بلکه کسی است که در زندگیش از هم خوابی با بزغاله هم نگذشته است...اما قصد دارد با دختر باکره ازدواج کندبعضی ها باهات کاری می کنن کهباادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 16:05

واسه اونی که دوستش داری وقت بذار..نذار به نبودنت عادت کنهنذار روز ها و ساعت هایِ زیادی رو بدونِ شنیدنِ صدات سَر کنه...امـروز نمیفهمی امایه روز میرسه که دلت هوایِ بودنشُ میکنه و دیگه جایی واسه بودنت توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

"جمعه"ها بايديك قلم برداشتآغشته كرد به تمامِ رنگهاى پر از اميدپر از دوست داشتنو كشيد روى هفته اى كه براى خودمانخواسته يا نا خواسته،"سياه و سفيد" كرديم"جمعه" ها را بايد رنگى سر كردرنگ دوست داشتنرنگِ امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

ی مرضی هست ب اسم بالش تا سرت برسه روش هرچی فکر وخیال از گذشته تا حال داری میاد جلوی چشمات رژه میرن حالا هی با خودت کلنجار برو که خوابت ببره ولی زهی خیال باطل شروع میکنی ب مرور کردن این فکرا ک این وسطاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

وقتی میشود؛
همین حالا قدر دانست،
همین حالا دوستت دارم گفت،
همین حالا سر و صورتش را بوسه باران کرد،
چرا بعدا غصه نبودنش را بخوریم؟
چرا بعدا به جای خالیش دوستت دارم بگوییم؟
چرا رویِ سر و صورت بی جانش توی عکس بوسه بکاریم؟؟
راستی؛
چرا ما قدر دانستن را یاد نگرفتیم
عوضش تا دلت بخواهد
حسرت گذشته خوردن را بلدیم ؟!

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:06

دوست داشتن سکوت نیست !گاهی دل تمنا می شودفریاد می خواهدمرد و زن ندارد !وقتی دوستش داری ب ایست پایِ احساست پایِ دلتیک گوشه نشستن این پا و آن پا کردنبهانه است !بهانه ای برایِ غرورتپایِ دلدادگی که به میاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 19:36

جان دلم سلام؛پاییز هم رفت.خدا بهمراهش؛ چهار قدم با ننه سرما کوچ کردیم به میانه زمهریر؛می گویم زمستان و می لرزم از برف هایی ک سالهاست نیامده پشت دروازه های شهر، آب شده اند. یا باران که غریبانه از سقف شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 19:36

صفحه بندی